Flux of Thoughts

Flux of Thoughts
سیلان افکار


Tuesday, December 28, 2004  

واقعاً چقدر جامعه ما تحمل تغییر مسیر افراد را داره و از آنها حمایت می‌کنه؟ کارآفرینی که ورشکست بشه به احتمال قوی سر از گوشه زندان در می‌آره. زوجی که ازدواج کنند و با هم سازگار نباشند، معمولاً به قهر جامعه سعی می‌کنند یک زندگی ناخوشایند رو ادامه بدهند، چون طلاق یک ننگ بسیار بزرگ محسوب می‌شه. دیگه نمی‌خوام راجع به کسی که ایدز گرفته، یا زنی که بیوه شده صحبت کنم.دو تا نمونه اینجا دیدم که نشون می‌ده که وضعیت می‌تونه یک مقدار متفاوت باشه.

تو دانشگاه با یک امریکایی برخورد کردم که دانشجوی MBA بود. خلاصه یک کم با هم صحبت کردیم و گفتم که ایرانی هستم. گفت پس فلانی رو می‌شناسی که تو مدرسه شماست و ایرانی-امریکایی هست. گفتم آره، تو اون رو از کجا می‌شناسی؟ گفت من با دوستت تو افغانستان بودیم، البته اگه الان من رو ببینه نمی‌شناسه، چون من رو اونجا با لباس نظامی دیده! طرف یک سال پیش تو افغانستان برای ارتش امریکا کار می‌کرده، GMAT داده، اومده Business School!

با یک نفر آشنا شدم که دانشجوی دکترای مهندسی محیط زیست بود. سنش زیاد می‌زد. خلاصه نمی‌دونم چی شد گفت این کلاه من مال ماهی‌گیرهاست. گفتم چه جالب کجا ماهی می‌گیری. گفت تو آلاسکا، البته الان دیگه نمی‌گیرم. گفتم چرا. گفت: «من شغلم ماهی گیری بود. تقریباً ده ماه سال رو عرشه بودم. وظیفم این بود که موقعی که تور بزرگ ماهی خالی می‌شد و ماهی‌های ساردین مثل یک رودخونه می‌رفتن تو یخچال، دم ورودی ماهی‌ها وا می‌ستادم، جلوی رفتن ماه‌های بزرگ مرده مثل کوسه‌ها رو می‌گرفتم. چون بعداً در آوردنشون خیلی سخت می‌شد. احساس کردم که اگه پیر بشم، دیگه نمی‌تونم خوب کار بکنم. رفتم یک کالج کوچک و شروع کردم به درس خوندن. بعد هم از کلمبیا پذیرش گرفتم.»

خوب طبیعتاً چون من فقط حواسم به درس و مشقه و نمره عینکم اینجا چهار شماره بالاتر رفته، نمونه‌هام مربوط به دانشگاه می‌شند. قطعاً اینجا هم مشکل خیلی زیاد هست، ولی خودتون یک مقایسه کنید. اگه یک ماهی‌گیر می‌اومد سرکلاس دانشکده مدیریت چه بلایی سرش می‌آوردیم! البته مصاحبه‌ وروديش رو کاری ندارم!

8:30 PM
چند تا وبلاگ
لینک‌های بدردبخور
Alma Mater
نظرات
آرشیو